ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
3
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
زيد بن وهب جهنى نقل مىكند كه عمار بن ياسر يك يا دو روز پيش از كشته شدنش در صفين ندا داد : كجاست آن كس كه رضوان خداوند را بجويد و به مال و فرزند گرايشى نداشته باشد گروهى از مردم پيش عمار آمدند . او گفت : « اى مردم ، همراه ما آهنگ جنگ با اين قوم كنيد كه خون عثمان را مى جويند و به باطل مى پندارند كه او مظلوم كشته شده است و حال آنكه ، به خدا سوگند ، او بر خود ستمگر بود و به آنچه كه خداوند نازل نكرده بود حكم مى كرد » . على عليه السلام رايت خود را به هاشم بن عتبة بن ابى وقاص سپرد . هاشم در آن روز دو زره پوشيده بود و على عليه السلام به عنوان مزاح به او فرمود : اى ابا هاشم آيا بر خود نمى ترسى كه يك چشم ترسو باشى گفت : اى امير المومنين ، به زودى خواهى دانست به خدا سوگند ، چنان ميان جمجمههاى اين اعراب خواهم افتاد ، چون در نور ديدن مردى كه فقط آهنگ سراى ديگر دارد . هاشم ، نخست نيزهيى را گرفت ولى همين كه آن را حركت داد شكست ، نيزهيى ديگر در دست گرفت كه آن را خشك و غير قابل انعطاف يافت ، انداخت و سپس نيزهيى نرم خواست و رايت را بر آن بست . نصر گويد : عمرو براى ما نقل كرد كه چون على عليه السّلام رايت را به هاشم بن عتبه سپرد مردى از يارانش ، از قبيله بكر بن وائل ، چند بار گفت : هاشم ، به پيش سپس به او گفت : اى هاشم ، تو را چه مىشود باد در گلو انداختهاى آيا ترس و بزدلى بر تو چيره شده است . هاشم گفت : اين كيست گفتند : فلانى است . هاشم گفت : آرى كه شايسته و برتر از حد پرچمدارى است و خطاب به آن شخص گفت : چون ديدى كه من از پاى درآمدم و بر زمين افتادم رايت را تو در دست بگير . آن گاه هاشم به ياران خود گفت : بندهاى كفش و كمربندهاى خويش را استوار سازيد و چون ديديد كه من پرچم را سه بار به حركت درآوردم بدانيد كه آهنگ حمله دارم ، البته نبايد هيچ كس از شما بر حمله از من پيشى بگيرد . هاشم به لشكر معاويه نگريست ، گروه بزرگى را ديد ، پرسيد : اينان كيستند گفتند : ياران ذو الكلاع اند ، هاشم به سوى ديگرى نگريست و گروهى ديگر را ديد ، پرسيد . اينان